محمد تقي جعفري

471

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

اى دوست عزيزم ، ناتوانى از ادراك ماهيت حقايق حالت عمومى عاميان است نه انسانهاى رشد يافته كه ماهيت حقايق و رازهاى نهانى آنها در مقابل ديده گان آنان روشن و آشكار است . در اين نكته حساس لختى بيانديش ، آيا در جهان هستى مخفىتر از ذات حق و راز نهانى او چيزى وجود دارد كه بوهم و بينايى انسانها دور تر بوده باشد ؟ با اين حال همين راز و ذات پوشيده حق به محرمان پيشگاهش پوشيده نيست . بنا بر اين ماهيات قابل توصيف حقايق چگونه براى آنان چهره خود را مىتواند مخفى بدارد . اين عقل نظرى بحث دوست و جدل باز مىگويد : آشنايى محرمان بر ذات حق امكان ندارد و دور از منطق است مگر تاويلى بميان آيد و غير ممكن را بر طرف كند . اما آن انسان پيش رفته به تو مىگويد : اى انسان سست حال هر چه را كه در ما فوق وضع روانى خود مىبينى بر تو محال جلوه خواهد كرد . هم اكنون واقعياتى براى تو روشن است كه پيش از اين ، وقتى در بارهء آنها گفتگو مىشد فرياد محال است و محال است تو به آسمان بالا مىرفت . حال كه كرم الهى تو را از زندانهاى جهل و دانستنيهاى محدود نجات داده است ، صحراى پهناور معرفت را از روى ستم بر خود به شكل زندان مساز . حال كه از صدها ناگوارىها و بلاها رها گشته‌اى بار ديگر نيازمندى متلاشى كننده را وسيله رنج و شكنجه خود قرار مده . مشكلاتى كه پيش مىآيد با چهره باز استقبال كن و آنها را آسان تلقى نما باشد كه شكرهاى مخفى در درون آن مشكلات چونان زهر كشنده دمار از روزگارت بر نياورد . برو ، سوى بخت خود اى مرد نيك ، زيرا اين سخن را هم پايانى ديده نمىشود .